داستان باختن کاسپارف به شطرنج باز آماتور

[ad_1]

داستان باختن کاسپارف , کاسپارف شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت. همه تعجب کردند و علت را جویا شدند.

داستان باختن کاسپارف

داستان باختن کاسپارف , او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم. گاهی به خیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی می کردم. اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری می دیدم. تمرکز می کردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم. آنقدر در پی حرکتهای او بودم که مهره های خودم را گم کردم. بعد که مات شدم فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود. بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم.

داستان باختن کاسپارف

داستان باختن کاسپارف

تمام حرکتها از سر حیله نیست آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که حرکت صادقانه را باور نداریم
و مسیر را گم می کنیم و می بازیم بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطه‌هامون می‌کنیم این است که:

نصفه نیمه می‌شنویم، یک چهارم می‌فهمیم، هیچی فکر نمی‌کنیم و دو برابر واکنش نشان می دهیم!

عصرایران

داستان باختن کاسپارف به شطرنج باز آماتور

[ad_2]

لینک منبع

داستان زندگی خروسی

[ad_1]

داستان زندگی خروسی , کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.

داستان زندگی خروسی

داستان زندگی خروسی , بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود.مرغ و خروس ها می دانستند که …

باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد.جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست.

او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.

داستان زندگی خروسی

داستان زندگی خروسی

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند پرواز کند.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود
و در آرزوی پرواز به سر می برد.اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت
به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.

بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد
و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت

عصرایران

داستان زندگی خروسی

[ad_2]

لینک منبع

داستان خاطرات زمستان را به بهار نیاور

[ad_1]

داستان خاطرات زمستان را به بهار نیاور , برفها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده شیوانا می توانستند از خانه هایشان بیرون بیایند و در مزارع به کشت وزرع بپردازند.

داستان خاطرات زمستان را به بهار نیاور

داستان خاطرات زمستان را به بهار نیاور ,  همه از گرمای خورشید بهاری حظ می کردند و از سبزی و طراوت گیاهان لذت می بردند …

در آن روز، شیوانا همراه یکی از شاگردان از مزرعه عبور می کرد. پیرمردی را دید
که نوه هایش را دور خود جمع کرده و برای آنها در مورد سرمای شدید زمستان و زندانی بودن در خانه و منتظر آفتاب نشستن صحبت می کند.

شیوانا لختی ایستاد و حرفهای پیرمرد را گوش کرد و سپس او را کنار کشید و گفت:”اکنون که بهار است و این بچه ها در حال لذت بردن از آفتاب ملایم و نسیم دلنواز بهار هستند، بهتر است روایت یخ و سرما را برای آنها نقل نکنی! خاطرات زمستان، خوب یا بد، مال زمستان است. آنها را به بهار نیاور! با این حرف تو بچه ها نه تنها بهار را دوست نخواهند داشت بلکه از زمستان هم بیشتر خواهند ترسید و در نتیجه زمستان سال بعد، قبل از آمدن یخبندان همه این بچه ها از وحشت تسلیم سرما خواهند شد.

داستان خاطرات زمستان را به بهار نیاور

داستان خاطرات زمستان را به بهار نیاور

به جای صحبت از بدبختی های ایام سرما، به این بچه ها یاد بده
از این زیبایی و طراوتی که هم اکنون اطرافشان است لذت ببرند.
بگذار خاطره بهار در خاطر آنها ماندگار شود و برایشان آنقدر شیرین و جذاب بماند
که در سردترین زمستان های آینده، امید به بهاری دلنواز، آنها را تسلیم نکند.
پیرمرد اعتراض کرد و گفت :”اما زمستان سختی بود”

شیوانا با لبخند گفت:”ولی اکنون بهار است. آن زمستان سخت حق ندارد بهار را از ما بگیرد.
تو با کشیدن خاطرات زمستان به بهار، داری بهار را نیز قربانی می کنی! زمستان را در فصل خودش رها کن!

تبیان

داستان خاطرات زمستان را به بهار نیاور

[ad_2]

لینک منبع